تبليغاتX
لعیا بانو
 

سلام
                      
    من به تازگی با سایت بی طرف آشنا شده ام. این سایت این امکان را به اعضای خود میدهد که مسابقات فوتبال داخلی و خارجی را پیش بینی کنند و در صورت پیش بینی درست جایزه دریافت کنند.
    مسابقات سایت معمولا به صورت هفتگی ارائه میشود. اعضا میتوانند به صورت حقیقی یا مجازی در مسابقات شرکت کنند. اگر به صورت مجازی در مسابقه شرکت کنید در صورت برنده شدن جایزه اصلی به شما تعلق نخواهد گرفت و تنها مبلغی به عنوان تشویق به شما تعلق می گیرد ولی اگر با پرداخت حداقل ۱۰۲۴۰ ریال در مسابقه شرکت کنید در صورت برنده شدن جایزه دریافت خواهید کرد.
    جایزه سایت از مبالغی که اعضا بابت شرکت در مسابقه پرداخت میکنند تامین میشود. ۶۵ درصد از کل مبلغ جمع آوری شده به عنوان جایزه برای نفرات اول و دوم در نظر گرفته میشود. ۷۰ درصد مبلغ جایزه به نفرات اول و ۳۰ درصد مبلغ جایزه به نفرات دوم تعلق خواهد گرفت.
    با شرکت در مسابقات پیش بینی فوتبال سایت بی طرف میتوانیم هیجان تماشای مسابقات فوتبال را چند برابر کنیم و همچنین از جوایز ارزنده آن بهره مند شویم.

    اگر علاقمند به عضویت و شرکت در این مسابقات هستید ، میتوانید با کلیک بروی لینک زیر وارد صفحه ثبت نام سایت بی طرف شده و ثبت نام کنید.

    http://www.btaraf.com/Register.aspx?username=lilazi

+ نوشته شده در  2009/1/19ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط لعیا | 
این لینک رو گذاشتم واسه  اونایی که دنبال جایی برای ایجاد وب سایت شخصی میگردن

 

http://www.masbi.com?rgm=layabanoo&p_id=835

+ نوشته شده در  2009/1/8ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط لعیا | 
سلام دوستان عزیز.

این لینکی که گذاشتمو نیگاه کنین.اگه بی تفاوت ازش بگذرین ضرر بزررررررررررگی می کنیـــــــــــن

 

 

http://www.masbi.com?rgm=layabanoo&p_id=835

 

http://www.masbi.com?rgm=layabanoo&p_id=426                                                                  

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط لعیا | 
با بال شکــسته پر گشــودن هنــر است ***** این را هـمه ی پرندگـان مـی دانند



به سر دروازه هستي نوشتيم *** غم بي همزباني كشت ما را

 

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

اي کاش براي آخرين بار دستان تو را در دستم لمس مي کردم اي کاش يک بار ديگر در چشمان همچون دريايت نگاه مي کردم اي کاش براي آخرين بار حس تو را در مورد خود مي دانستم اي کاش براي اولين بار سر روي شانه هاي پر مهرت مي گذشتم اي کاش در کنارم مي ماندي و مرا تنها نمي گذاشتي و اي کاش همان گونه که من تو را دوست داشتم تو هم مرا دوست داشتي

+ نوشته شده در  2008/9/8ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط لعیا | 
سلام دوستای خیلی خیلی خوب من.

ممنون از اینکه به ساد من بودین.

من مدت بسیار بسیار طولانی ای نبودم.از همتون معذرت میخوام.قول میدم جبران کنم نبود طولانیمو.

+ نوشته شده در  2008/9/6ساعت 7:47 قبل از ظهر  توسط لعیا | 

یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما از تو هیچ وقت نبریدم تورو از خودم میدیدم

 

پشت سر همه غریبه روبروم دیدم فریبه

 

اما فکر کردم کنارم شونه های یک رفیقه

 

 

داشتم اشتباه میکردم تو رفیق من نبودی

 

من تا آخر با تو بودم  تو از اولم نبودی

 

 

داشتم اشتباه میکردم که تموم زندگیمو

 

من به دستای تو دادم حالا اینجا تک و تنها برگ خشکیده درختی غرق بادم

 

 

نوش جونت اگه بردی  نوش جونت هرچی خوردی

 

تو رو هیچ وقت نشناختم نوش جونم اگه باختم
+ نوشته شده در  2008/3/31ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط لعیا | 

 

 در گنبد سیاه خاطراتم نامت را حک خواهم کرد ای نفرین شده,در گلدسته های آن شمعهای

 

 خاموش تنهائیم را آویزان میکنم.پرستوی بی بال و پرم را به پرواز در می آورم و در

 

 ستونهای معبدم اعمالت را,دشمنی هایت را.خیانت ها را می نویسم و زریح سیاهی روی آنها

 

 میدوزم که به خاطرم گریه کنند,به خاطرم زاری کنند و در آخر خمره صبرم را وسط

 

محراب معبدم قرار می دهم تا ببینی که از آن خون سر شور می کند نه صبر و پایداری.

 

آری خون قلبم را در معبدی که دارم نثار جان پرستویم , شمعهایم , و گنبد و گلدسته و در

 

آخر نثار ستونهای اعمال تو میکنم, تا جان گیری , تا وجدانت سیراب و بیدار گردد , آنگاه

 

 خود به سرای قضاوت برو و خودت را بشناس , بدان که هیچ عفو و بخششی نصیبت نخواهد

 

شد.                     متاسفم

 

تا بوده همین بوده        خیانت  ,   جنایت   ,  دروغ

 

                                                                                             پاییز پر از اضطراب 86
+ نوشته شده در  2008/2/4ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط لعیا | 
حس که پيدا شد، عشق باريدن گرفت؛ هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن؛ پس ساده ميگويم، ساده........دوستت دارم.

 

عشق با روح شقايق زيباست، عشق با حسرت عاشق زيباست، عشق با نبض دقايق زيباست، عشق در حسرت ديدار تو بودن زيباست.

 

هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد: 1- جسارت در بيان عقيده 2- جرأت در پذيرش اشتباه

 

اشک ها ي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست.

 

وقتي که خدا داشت منو بدرقه مي کرد بهم گفت: جايي که ميري مردمي داره که ميشکوننت ، نکنه غصه بخوري ، من همه جا باهاتم تو تنها نيستي تو کوله بارت عشق مي ذارم که بگذري، قلب ميذارم که جا بدي ، اشک ميدم که همراهيت کنه و مرگ که بدوني برمگردي پيشم

 

اگه کسي رو دوست داشته باشي، نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن

 

وقتي کسي به تو گفت که از ته دل دوستت دارم، مواظب باش. چون هنوز

جايي در بالاي دلش براي ديگران هست

 

برف بارید و خدا پاكی خود را به زمین هدیه كرد. زمین مغرور شد كه سفید است، پاك است چون دل خدا... و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد كرد

 

گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد.بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نماشد... ولی ما هنوز صادق ترینیم!

+ نوشته شده در  2008/1/10ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط لعیا | 

من به هر فرصت که یابم بر تو می تازم

 

شادی ات را با عذاب آلوده می سازم

 

 

 

آیا شما,بله شما چشم در راه کسی بودید که از روی مهربانی بیاید و

 

جمجمه های آفتابیتان را بر زانوانش بگذارید؟

 

و شما با چشمان شوخ و سرگردان خود هر لحظه به دنبال…

 

وقت آن رسیده که چشمان شوخ و سرگردان شما را,که بی احساس هستید

 

 به جایی خیره کنم.

 

برخیزید تمام رویاهای زشت و زیبا را بدرود گویید.

 

چه شبها که آفریدگار آب و آتش را صدا کردم.نمیگذارم شما بی شرمان و

 

 نارفیقان در زمین بمانید,چرا که خاطره های مهتابی شقایشها پژمرده

 

میشود.شما مانده اید چونان موجهای کبود که در ساحل تلف میشوند و جز

 

 کف چیزی نمیماند.

 

چونان دستهایی که با تحریر صدا آشنا نیستند و چونان دلهایی که به طور

 

 یکنواخت میتپند.چقدر کوچه ها دلتنگند…چقدر چشمهای پر از هوس شما

 

 نادیده گرفته میشوند.

 

آیا من را توان آن هست که رخ در رخ شما بایستم و ذوب نشوم؟آیا

 

میتوانم انتقام بگیرم؟

 

آرامتان نمیگذارم که اگر آرام بگزارم لحظه ای آرامم نمیگذارید.

+ نوشته شده در  2007/12/13ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط لعیا | 

 بیا روبروی من!بیا بشین

 

نه...بابا نترس...نه...کاریت ندارم

 

من فقط میخوام یه کم حرف بزنم

 

یا که مثل ابر بارون ببارم

 

میدونی تو این زمونه آدما

 

همیشه به درد هم نمیخورن

 

خیلی آروم به هم عادت میکنن

 

ولی خیلی زود دل از هم میبرن

 

آدما تو زندگی با آدما

 

ظاهرا به حرف هم گوش میکنن

 

ولی زود میرن از خاطر هم

 

آدما همو فراموش میکنن

 

آدما به همدیگه دروغ میگن

 

آدما رو قولشون پا میزارن

 

آدما همدیگرو دوست ندارن

 

آدما تو راه همو تنها میزارن

 

آدما با هم همیشه دشمنن

 

تو دلاشون چیزی غیر کینه نیست

 

انگار از سنگه دلاشون,شایدم

 

خبر از دلی اصلا تو سینه نیست

 

کجا میری؟بیا ... دیدی آدما

 

همیشه رو حرفاشون پا میزارن

 

دیدی رفتی؟دیدی گفتم که همش

 

آدما,آدمو تنها میزارن؟

 

                                                   پاییز زرد 75

+ نوشته شده در  2007/11/28ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط لعیا |